خیابان کارگر کمی بالاتر از م.انقلاب:
راننده یه مسافرو کنار خیابون میبینه و یه بوق میزنه(یعنی کجا میری؟)
مسافر:گیشا
راننده یه بوق میزنه(یعنی: "نه")
یکم جلوتر راننده یه مسافر دیگه میبینه و دوباره بوق میزنه(یعنی تو کجا میری؟)
مسافر:امیرآباد
راننده بازم بوق میزنه(یعنی :"بیا بالا...")!!!
"علیرضا"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 14:20  توسط یکی از ما
|
( صدا : خانومی به نظر با سنی حدود 30 تا 40 سال و صدایی که نوعی بلاهت را به دوش می کشد و ته زمینه خندانی که دارد )
- الو ؟ رادیو کرج ؟! می خواستم تو موضوع رنگها شرکت کنم ... به نظر من بهترین رنگ سبزٍ ، سبز و سفید
- چرا سبز ؟!
- چون رنگ سیداس دیگه
- شما خودتونم سیدین ؟
- نه ، مادرم سیدن ، سفیدم چون رنگ پاکی و ایناس دیگه ، حاجی ها می پوشن تو حج ، خیلی خوبه کلا ، سبز رو خیلی دوست دارم و سبز و سفیدو
- زندگیتون چه رنگیه ؟
- زندگیم هم سبزِ دیگه ، سبز ، سبز و سفید. فلان بیساریان هستم از رجایی شهر.
***
( صدا : مردی جاافتاده با سنی حدود 50 تا 60 سال و صدایی که گویی از استعمال زیاد دخانیات خش دارد و کمی لهجه شیرین آذری )
- الو ؟! البته در مورد موضوع رنگهاتون می خواستم بگم که همه رنگها خوبن ، رنگ سفید رو ، من کلا ( کلن) ، رنگِ سفیدِ دیگه ، البته رنگ سبز رو بیشتر دوست دارم ، رنگ جاهای با صفا و جنگل و درخت و چمن و ، چمن رو خیلی دوست دارم ، سبز چمنی رو.
البته در مورد لباس ، مو مشکی ، چش ابرو مشکی ، کش شلوار مشکی ، پیرن سفید ، کروات قرمز با بته های سفید. رئیسی هستم از خیابون بهار.
***
( صدا : دختری با سنی حدود 5 تا 25 سال و صدایی که صدای مریم حیدرزاده در مقابلش صدای مردانه ایست ، و لحنی که کلمات را کامل و محکم بیان نمی کند و به ضم من شنیدنش برای عناصر ذکور با سن حدود 15 تا 60 سال اصلا مناسب نیست )
- آسمان آبی ست ، دریا آبی ست ، دل من آبی ست ، دل تو آبی ست ، اما حیف به قول شاعر مورد علاقم احمد شاملو : " آی عشق، آی عشق ، رنگ آبیت پیدا نیست " . مرسی از برنامه خوبتون ، آبی باشید .
سیا
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:44  توسط یکی از ما
|
یادم میاد یه بنز بود ، خیلی محکم بود
هیچی دیگه ، تا شیشه جم شدیم.
تازه این که چیزی نیست ، یادم میاد وقتی که عاشقونه منو صدا می کنی
خوشم میاد وقتی که زیر چشمی منو نگا می کنی...
سیا رضا هومن علی حامد
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 21:49  توسط یکی از ما
|
اه.من چقد از این بدم میاد.بذار با همین توپ یه جوری بزنم تو صورتش که فکش پیاده شه.
(شلیک توپ با نوک پا و به وحشتناک ترین شکل ممکن درست وسط صورت یارو)
-وای.ببخشید.توپ خورد تو صورتت.شرمنده.میخواستم چیپ بزنم.
"علیرضا"
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 9:38  توسط یکی از ما
|
میخواستیم بعد از گله ای که از این شرکت بابت قطع خط موبایل یکی از "ما" میکنیم(ویرگول)از همین
شرکت بابت وصل کردن همین خط تشکر کنیم.
"علی رضا"
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 15:56  توسط یکی از ما
|
یادم میاد......
زده رنگین کمون پــــــــــــــــــــــــــــــــــل
درومد از حموم گـــــــــــــــــــــــــل
پیچیده توی کوچه دوباره عطر سنبل
"اسمم بهاره"
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 11:53  توسط یکی از ما
|
برداشت اول:
اگه من این حرفو زدم ....غلط کردم
(حسش کمه...یه دفعه دیگه)
برداشت دوم:
اشتباه کردم این حرفو زدم.....غلط کردم
(با حس بیشتر....)
برداشت سوم:
من بی شعور اشتباه کردم این حرفو زدم.....غلط کردم
.
.
.
تیتراژ پایانی: ترانه "منو ببخش" منصور یا " آشتی٬ آشتی/ دیگه همیشه آشتی..."
پایان
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 13:25  توسط یکی از ما
|
نه...آقا...ما تریپمون مث قدیماس....شما بد فک می کنین!...چی؟.....خوب حالا دو بار تو جمع ضایش کردیم و باهاش موقع خدافظی دست ندادیم که دلیل نمی شه!....آره خوب درست حسابی هم با هاش سلام علیک نکردم.....اصلن بعد اون قضیه زیاد حال نمی کنم می بینمش.....ولی حواسم هس متوجه نشه....شما بیخود گیر می دید!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 2:28  توسط یکی از ما
|
درست وقتی که کمک خیرخواهانه مردی سخاوتمند را به کودکی که بساط ترازو به کرده بود نظاره می کردم ، به درخت برخوردم .
در حال حاضر هم صورتم خونی است.
۱. یا مردک پولش حلال نبود .
۲. یا مرد به واسطه پول دادن و استفاده نکردن از ترازو کودک را دچار حرام خواری کرد.
۳. یا اینکه من راه رفتن نمی دانم.
۴. یا اینکه اگر قضاوت نکنم می میرم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 21:7  توسط یکی از ما
|
آقا اگه ما این وبلاگو را انداختیم حالام داریم میگیم تموم شد.آقا اصلاْ غلط کردم.نفهمیدم (ویرگول)جوونی کردم(ویرگول)خرم کردن.أقا جمش کنید.پاشو داداش پاشو جمش کن جمش کن آقا سیامک(ویرگول)ما داریم مشروط میشیم اینا نشستن قصه میگن واسه خودشون.یالا آقا یالا(ویرگول)اااه چقد من از این بدم میاد اه

.جم کنین آقا جم کنین اینجا جای
آفتابه بازیو جارو خاک انداز نیس.اصلاْ میدونی چیه؟میخام ببینم اصن کی از سیامک خواست اینجا رو آب جارو کنه؟
یه کلوم ختم کلوم هرکی میخاد همت کنه یه یا علی بگه.
"علی رضا"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 15:17  توسط یکی از ما
|